ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1258

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و جامهء خويش را از شدت طرب بر تن دريد و گفت : آفرين ! چه نيكو آغاز كردى و چه نيكو بپايان رساندى . و آنگاه سوگندهاى مؤكد ياد كرد كه نبايد ابن باجه بخانهء خود برود مگر اينكه بر روى زر حركت كند . اما حكيم از فرجام بد اين سوگند بيمناك شد و چاره‌اى انديشيد كه به كفش وى زر بكوبند و با آن كفش به خانه رفت . و ابو الخطاب ابن زهر گفته است : در مجلس ابو بكر ابن زهر [ 1 ] سخن از ابو بكر ابيض موشح سرائى كه نام او ياد شد بميان آمد آنگاه يكى از حاضران او را بىاهميت تلقى كرد . ابن زهر گفت : چگونه بىاهميت ميشمرى كسى را كه ميگويد : نوشيدن باده بر روى سبزه‌زارهاى پر از گلهاى گاو چشم به من لذت نمى - بخشيد ، اگر ( دل‌انگيز ) كمر باريكى نمىبود . كه هر گاه بامداد يا عصر بازگردد ميگويد : چرامى به گونه‌ام سيلى زد ، و باد شمال وزيد . اما بيدرنگ قامت آزاد آن شاخهء نورس كج شد و من او را در زير روپوش خود جاى دادم . او از موجوداتى است كه دلها را غارت ميكنند . ميخرامد و ما را به شك و اضطراب گرفتار ميسازد و چه نگاههاى پر ناز و كرشمه‌اى كه ما را بگناه ميراند . و فغان از آن لبان گندمگونى كه در زير آنها دندانهاى ظريف و تابانى نهان است ، دندانهاى تگرگ مانندى كه تشنگان را سيراب مىكند . و شفا بخش عاشق رنجور است .

--> [ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت ابو بكر بن زهير است ، ولى صحيح صورت متن است كه از چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » نقل شده است و بطرس بستانى آرد : ابو بكر محمد ابن زهر اشبيلى از بهترين نوابغ خاندان زهر كه در اندلس بفضل و ادب نامور بوده‌اند بشمار ميرفته و از پزشكان و اديبان معروف عصر خود بوده و بدربار مرابطان و آنگاه موحدان راه يافته است وى بسال 507 ه ( 1113 م ) متولد شده و در آخر سال 595 ه ( 1198 م ) مسموم گرديده و درگذشته است . ( از ادباء العرب فى الاندلس و عصر الانبعاث ص 77 ) .